خرید بک لینک
چند سال قبل بود که با کلی ذوق روپوش سرمه ای رنگی بر تنش کرد و کوله پشتی سبز و آبی رنگش را بر کولش انداخت. دستی به موهای تازه کوتاه شده پسرک کشید و بعد چند قدمی عقب رفت و نگاهش کرد. زیر لب چیزی زمزمه کرد و بعد از بین لب هایش پرتاب کرد سمت پسرک. چشم هایش خیس شد، یاد همه روزهایی افتاد که کودکش زمین خورد و بلندش کرد، یاد گریه های نیمه شب، بوی گریمیچر. یاد آن شب بارانی افتاد که پسرش در تب می سوخت، پدر شبکار بود و مادر مانده بود و پسر چهار ماهه اش و آسمانی که خیس شده بود از باران. یاد همه روزهای این هفت سال افتاد. اشک چشمانش را پاک کرد، جلو آمد، نشست و پسرک را در آغوش

برچسب: نویسنده: کوروش کریمیان تاريخ: شنبه 10 مهر 1395 ساعت: 15:33

بعضی ها درونشان مهم است برایشان. درون خودشان، نه درون خانه شان، نه درون ماشینشان و نه درون هر چیز دیگری. نه اینکه سر به درون برده باشند و شیوه کبک پیشه کرده باشند و نه اینکه دردنیای بیرون غریبه باشند. آنها که من می گویم درونشان جاییست برای پناه. آنوقت که خسته می شوند، آنوقت که زار و نزار می شوند و هیچکس نمی تواند حرفشان را بشنود و بفهمد. آنوقت است که برای آن عده گوشه خلوتی اگر نباشد زندگی به کامشان عذابیست ممتد. آنوقت است که نیازمند تر از هر زمان دیگر می شوند به درون، به خلوت. اشتباه نکنید، آنها گوشه گیر نیستند، آنها حتی خجالتی هم نیستند. آنها که من می گوی

برچسب: درونگرایی,درونگرا,درونگرا به انگلیسی,درونگرایی و برونگرایی چیست؟,درونگرا و برونگرا,درونگرایی در معماری,درونگرایی و برونگرایی,درونگرایی در معماری ایرانی,درونگرا یا برونگرا,درونگرا برونگرا, نویسنده: کوروش کریمیان تاريخ: شنبه 10 مهر 1395 ساعت: 15:33

عجب حکایتی است. گاهی دلت می خواهد دیوانه باشی، بزنی به در جهالت و گند بزنی به آینده. بی خیال گذشته. گاهی دلت بی خود و بی دلیل گوشه کافه ای شلوغ می خواهد. آنجا که بنشینی و تماشا کنی و تماشا. آنقدر که بیرونت کنند از کافه. خدا را چه دیدی، از کافه دنیا که بیرونت کردند، شاید زندگی همانجا باشد. آنجا که بی خیال از آبرو، بی خیال گذشته و بی خیال هر مزخرف دیگری می شوی. و لبخند می زنی به استقبال این اتفاق. آنجا تو می مانی و خودت! آنجا احتمالا می توانی بگریی، بخندی و آزاد باشی. نه رنگ ها بر تو اجبار می شوند و نه قواعد از پیش ساخته. اما خب در دنیای تنهایی، خنده و گریه یکیست.

برچسب: کافه دنیا چت,کافه های معروف دنیا,بهترین کافه دنیا,زیباترین کافه دنیا,کافه های دنیا,کافه های مشهور دنیا, نویسنده: کوروش کریمیان تاريخ: شنبه 10 مهر 1395 ساعت: 15:33

روز شلوغی بود و گرم – و حتی داغ. از آسمان شراره های خورشید روی شانه های شهر سرازیر شده بود. از دفتر بیرون زدم و سر خیابان منتظر تاکسی شدم. - میدون فاطمی . میدون فاطمی . میدون فاطمی می ری آقا؟. - تا سر فاطمی میرم. - نه مرسی. - میدون فاطمی . میدون فاطمی. میدون ... تاکسی سبز رنگ نسبتا تمیزی ایستاد. موکدا طوری پرسیدم که میم میدون کامل ادا شود. راننده مردی بود میانسال، با موهای جوگندمی نسبتا بلند و لخت و ریش های نسبتا بلند و ایضا جوگندمی. با سر اشاره کرد که بنشینم. تا سوار شدم شروع کرد به انگلیسی صحبت کردن. احوالپرسی کرد و موکدا پرسید مقصد را پرسید؟

برچسب: تاکسی,تاکسی فرودگاه امام,تاکسی یاب,تاکسیرانی تهران,تاکسیدرمی,تاکسی تلفنی,تاکسی تلفنی تهران,تاکسیدو,تاکسی جعفر پناهی,تاکسی دریایی, نویسنده: کوروش کریمیان تاريخ: شنبه 10 مهر 1395 ساعت: 15:33

.

دوچرخه ام گوشه حیاط آفتاب می خورد

آفتاب گوشه آسمان حسرت

و حسرت در انتظار تمام لحظه ها

برچسب: دوچرخه,دوچرخه ثابت,دوچرخه سواری,دوچرخه برقی,دوچرخه ویوا,دوچرخه جاینت,دوچرخه سواری بانوان,دوچرخه کوهستان,دوچرخه دست دوم,دوچرخه سواری زنان, نویسنده: کوروش کریمیان تاريخ: شنبه 10 مهر 1395 ساعت: 15:33

صفحه بندی